|
« کسی که چرایی زندگی را یافته است با هر چگونگی خواهد ساخت » «اهمیت ارتباط کلامی» مهارت ارتباط کلامی : ارتباط کلامی یعنی نحوه استفاده درست از زبان و به کارگیری آن در جهت هم فکری با دیگران و انتقال پیام درونی به مخاطب ( نوع ارائه پیام فرق می کند و هم چنین نوع برداشت طرف مقابل از پیام ما نیز فرق می کند .) . در واقع می توان گفت که کلید اصلی تنظیم و شکل دهی روابط اجتماعی انسان ها ارتباط کلامی است . ارتباط کلامی را می توان از جنبه های گوناگون مورد بحث قرار داد که ما سعی می کنیم در این مبحث چند مورد از آن را ذکر کنیم . بعضی کودکان ممکن است که در املاء ضعیف به نظر برسند، به نظر شما مشکل از کجاست ؟ برای پاسخ به این سوال جواب های بسیاری وجود دارد که ما به یک مورد از آن اشاره می کنیم . در واقع هرچه ارتباط کلامی با بچه ها بیشتر باشد خزانه لغات آنها بیشتر رشد می کند و در آینده مشکلات کمتری دارند . وقتی خزانه لغات در بچه ها به اندازه کافی رشد نکند یعنی آنها ارتباط کلامی کمتری با محیط برقرار کنند در املاء هم ضعف نشان می دهند ، تحقیقات نشان می دهد که بچه هایی که در املاء ضعیف هستند کم حرفند و قبل از آنکه این کودکان در این درس مشکل داشته باشند خزانه لغات کمی دارند . بین اعضای خانواده هرچه ارتباط عاطفی و کلامی بیشتر باشد روابط آنها ( زن وشوهر ، والدین و فرزندان ، خواهر و برادر ) گرم تر ، صمیمی تر ، سالم تر و مستحکم تر است. از هر فرصتی در منزل برای صحبت با فرزندان باید استفاده شود تا هم روابط گرم شوند و هم در فضای محبت آمیز ارتباط کلامی برقرار شود و فرزندان هم ارتباطات اجتماعی را یاد بگیرند. متاسفانه در جوامع امروزی روابط اعضای خانواده روز به روز سرد تر می شود که این به نوبه خود می تواند برای رشد اجتماعی و عاطفی فرزندان مشکل ایجاد کند و برای آینده آنها می تواند خطرناک باشد زیرا که در اجتماع فرد نمی تواند ارتباط موثر برقرار کند. وقتی ارتباط در خانواده ضعیف باشد فرزند ممکن است که به بیرون از خانواده هدایت شده و کم کم از والدین فاصله بگیرد به طوری که اصلاً باهم نمی توانند صحبت کنند و وقتی می خواهند باهم درمورد چیزی بحث کنند به درگیری منجر می شود . معمولا در این چنین خانواده ها اعضاء از یکدیگر متنفرند به طوری که باهم شاید در ظاهر روابط صمیمانه داشته باشند، با یکدیگر شک آمیز برخورد می کنند. یکی از تفاوت های اساسی انسان با سایر موجودات توانایی سخن گفتن و پویایی در این مهارت است که در طول زمان همواره تکامل یافته است. سخن گفتن با اتکاء به عقل و فکر موجب تبادل افکار و اندیشه های افراد در خانواده و جامعه می شود ودر زمینه فردی نشانگر عقل و شخصیت انسان است و می تواند موجب ارتقاء سطح فکری و یا موجب انحطاط فرد شود. برای خودمان هم خیلی پیش آمده که از روی سخن گفتن فرد به درون او پی ببریم و یا شاید در مورد منش و صفت های او قضاوت کنیم. پس مهارت در ارتباط کلامی می تواند یکی از عوامل موفقیت انسان ها و هم چنین خانواده ها باشد . در پایان نیز تصمیم گرفتم که عکس بالا را برایتان به نمایش بگذارم شاید که قبول افتد. ابهامات و سوالات و هم چنین انتقادات و پیشنهادات خود را می توانید مطرح کنید.
ای عـنبرین فضای صفاهان زمن درود بر خاک مشکبیز تو و آب زنده رود زندگی دوباره زنده رود بر همه ی ایران دوستان و همکاران عزیز مبارک باد. امید داریم که دیگر خشکی غم انگیز این ستاره درخشان اصفهان را نبینیم و دیگر نخواهیم برای خشکی آن گریه کنیم و چرای گوسفندان در آن را به نظاره بنشینیم . اصفهان بدون زاینده رود هیچ است چون آب مایه حیات است و اگر آب نباشد حیاتی هم نخواهد بود پس زنده رود نیز مایه حیات شهر ماست. برای اینکه اطلاعات بیشتری از خشکی زاینده رود کسب کنید می توانید به وبلاگ ویستاباد مراجعه فرمایید. این عکس تقدیم به همه ی بینندگان عزیز به خاطر خشکی چندین ماهه و سیلابی بودن ، آب آن فعلا گل آلود است .
« باسمه تعالی » دروغ مثل برف است ، تا وقتی که بر روی آن لیز می خوری و به راحتی حرکت می کنی ، فکر می کنی که کارت خوب پیش می رود ، ولی وقتی که آب می شود به زمین می خوری و شاید زمین گیر شوی ، پس دروغگو باید منتظر سیل باشد.
محبت افراطی محبت زیادی نیز می تواند موجب مشکل و اختلال شود همانطور که هر چیزی زیادش می تواند باعث مشکل شود. نکته قابل توجه اینکه تفریط هم می تواند باعث بروز مشکل شود پس به این امر واقف می شویم که « خیر الامور اوسطها » هر چیزی در حد وسط و اعتدال آن مفید و مثمر ثمر می باشد . در این پست می خواهیم به طور اختصار محبت افراطی را تشریح کنیم. همانگونه که ارضای نیاز به محبت در حد مناسب می تواند مفید و سازنده باشد ، محبت افراطی و بیش از حد نیز می تواند آثار سوء در افراد ایجاد کند و زمینه های روان رنجوری را فراهم آورد. محبت بیش از حد والدین به فرزندان و کودکان خود می تواند اثرات نامطلوبی را در ارتباطات آنان داشته باشد و باعث اختلال شود، به طوری که رشد کود ک با خطراتی مواجه شود. کودکی را فرض کنید که دائم تحت حمایت و مراقبت والدین خود قرار دارد، کلیه نیازهای او بدون هیچ کم و کسری برای او ارضاء می شود به طوری که کودک برای بدست آوردن آنان هیچ گونه تلاشی نمی کند. در هر موردی بدون کوچکترین تلاشی مثل لباس پوشیدن ، غذا خوردن و رفع دیگر نیازهای خود متکی به مادر است، هرچه را که بخواهد بی وقفه در اختیارش قرار می گیرد و حتی در مقابل هر رفتار آزار دهنده که بخواهد او را مورد آزار قرار دهند مورد حمایت شدید قرار می گیرد. چنین کودکی قطعا در آینده از اعتماد به نفس لازمی برخوردار نخواهد بود و به تنهایی توان مقابله با مشکلات زندگی را ندارد. حتی در حل مسائل شخصی و فردی خود عاجز بوده و صلاحیت یک انسان مسئول و مفید را دارا نمی باشد. این مورد در زندگی زناشویی دارای تاثیر ژرفی است که بررسی آن در این گفتار نمی گنجد. این چنین فردی به جای این که یک شخصیت مستقل داشته باشد انسانی وابسته و فرمانبر می شود که به زودی با تحریک دیگران عصبانی و حرف و نقل عوام برای او خیلی مهم جلوه می دهد. روشن است که حمایت بی مورد و بیجا می تواند انسان را پرتوقع و خود خواه به بار بیاورد و انتظار دارد که کلیه افراد جامعه با او برخوردی همانند پدر و مادر او داشته باشند . پرتوقعی و خود خواهی می تواند آثار بسیاری را بر روان و رفتار فرد داشته باشد پس افراد پرتوقع می توانند افرادی باشند که از سلامت روان نیز برخوردار نبوده و تا رفتار خود را اصلاح نکنند نمی توانند از سلامت روان قابل قبول برخوردار باشند. این گونه افراد معمولا از برقراری ارتباط سالم و سازنده عاجز بوده و نمی توانند به محیط بیرون به درستی ارتباط برقرار کنندو همچنین قابلیت هجوم و حمله به طرف مقابل و محیط اطراف را دارا می باشند. دوستان عزیز ابهامات خود را می توانند در میان بگذارند.
بسم الله الرحمن الرحیم پست ویژه( معرفی و تغییر) تغییر مدیریت در ویست آوا دوستان عزیز تغییر مدیریت به معنای تغییر در موضوع و محتوا نمی باشد و موضوع این وبلاگ مانند گذشته، به لطف خداوند و شما دوستان عزیز به کار خود ادامه خواهد داد. البته ممکن است به دلیل مشغله کاری بنده و مشکلات تحصیلاتی دیرتر از موعد مقرر به روز شود. چند روز اول که به من داده شد می خواستم این وبلاگ را حذف کنم ولی به دلیل این که مطالب این وبلاگ مفید بود تصمیم گرفتم که آن را ادامه دهم و یا حداقل حذفش نکنم شاید که مثمر ثمر برای یک نفر باشد. و اما در این پست قصد دارم خود را معرفی کنم ( عکس پایین )، هرچند مدیریت قبلی این وبلاگ سعی داشت خود را معرفی نکند ولی من بنا دارم که چراغ خاموش و مخفی کار نکنم. نام خانوادگی : عمادی نام : امیر متولد: 15/ 1 / 1368 شهرستان خوانسار. استان اصفهان تحصیلات : کاردانی رشته امور تربیتی و دانشجوی دوره کارشناسی رشته مشاوره در اصفهان. شغل : معلم و معاونت پرورشی سوابق کاری: بنده دوسال خدمت صادقانه در آموزش و پرورش شهرستان خوانسار دارم که از تاریخ 1/ 7 / 1386 به صورت استخدام رسمی در آمدم .
ویژه ی فرهنگیان عزیز به مناسبت آغاز سال تحصیلی به نام نخستین معلم هستی که بازتاب آیینه ی تمام نمای معرفت، صداقت و حقیقت است. همکار ارجمند، سلام علیکم در آغاز فصل شکوفه ها، با آمدن پرستوهای جویای علم و نغمه خوانی بلبلان، با دستانی پر بار و داستانی امیدوار و گام هایی استوار آمدی، تا مدرسه ی مهر آموزی و انسان سازی را باز گشایی. درود و ایثار نثار ایثارگران عرصه ی دانش و هنر که خداوند، گوهر بینش و خرد را در وجودشان به ودیعه نهاده است. الگوی زیر آینه ای است که می توان خود را در آن نگریست و غنای اندیشه و پیشه خویش را افزونی بخشید. 1. معمار قلبهاییم ، پس بذر شور و نشاط را در دل ها بیفشانیم و شکفتن را به ذهن جوانه ها ببخشیم. 2. نخستن آیه کتابمان را خوب تفسیر کنیم و این نخستین آیه، برخورد مطلوب و روابط صمیمی با دانش آموزان است. 3. به آنچه تعلیم می دهیم عمل کنیم و الگوی پسندیده ای از ایمان، علم و انضباط برای دانش آموزان باشیم. 4. به اهمیت کار خود واقف و در دست یابی به اهدافمان با اقتدار عمل کنیم. 5. به تمام فراگیران با توجه به تفاوت های فردی آنان، فرصت کافی برای ابراز وجود بدهیم. 6. مشاور مهربان و رازدار دانش آموزان و والدین آن ها باشیم. 7. با زبان و بیان ساده و قابل فهم تدریس نماییم. 8. با علم روز و یافته های نوین در تدریس همراه و همگام باشیم. 9. تنها به موضوعات کتاب درسی بسنده نکنیم ، بلکه با استفاده ی مطلوب از وقت ، اصل را بر آماده کردن دانش آموزان برای زندگی در جامعه قرار دهیم. 10. گلهای صداقت و سپاس را نثارتان می نماییم و عارفانه ترین دعاها را بدرقه راهتان می داریم که همواره روحی تازه در کالبد عاشقان پر شور و حرارت علم و دانش می دمید. به حرمت این همه کرامت ، شما را سپاس می گوییم .
من آموخته ام که زندگی سفر نیست ، هدف نیست ، زندگی یک روند متحول است که شما قدم به قدم آن را طی می کنید و اگر بتوانید این قدم ها و لحظات را شادی آفرین کنید به معنی واقعی زندگی کرده اید.
افراد دوست داشتنی در جامعه و اطراف ما علاوه بر داشتن سبک رفتاری صحیح و قابل قبول دارای خصوصیت همدلی نیز می باشند. آنها به راحتی با شما درد دل می کنند و توانایی ابراز همدردی و همدلی را با دیگران دارند. شما با افراد زیادی در اطراف خود می بینید و با آنان در ارتباط هستید، اگر بعضی از آنها کاملا با شما و عواطف شما بی توجه باشند در نظر شما چه جایگاهی دارند ؟ آیا درای احترام و ارج و قربی نزد شما هستند؟ یقینا شما نیز با ما هم عقیده هستید که این افراد در دل انسان فاقد جایگاهی می باشند. ( تو کز محنت دیگران بی غمی – نشاید که نامت نهند آدمی) همدلی جلوه های متعددی دارد و اکثر اوقات از طریق نشانه های غیر کلامی ابراز می شوند مثل حرکات چهره و بدن ، لحن صدا ، حرکات چشم و ...، خیلی وقت ها می تواند نشان دهنده عواطف و احساسات افراد باشد. شناسایی این حالات و پاسخ مناسب دادن به آنها می تواند فرد را در روابط اجتماعی خود محبوب گرداند و بین اطرافیان مورد توجه قرار گیرد. ( البته مقصود ما همدلی صادقانه است). دریافتن احساسات دیگران به روش غیر کلامی در اکثر اوقات می تواند موثرتر از روش مستقیم باشد و این مهارت ها از دوران کودکی و در حدود دوسالگی در فرد ایجاد می شود و شروع به رشد می کند. به مثال زیر توجه کنید: با زمین خوردن کودکی که در محوطه مهد کودک در حال دویدن بود اشک در چشمان زهرا دختر کوچولوی هجده ماهه حلقه زد و به سوی مادرش خزید تا در آغوش او پناه بگیرد. گویی خود او آسیب دیده است و یا جواد بیست ماهه که عروسک پشمالوی خود را به دوست گریانش می دهد تا جلو گریه او را بگیرد. این اعمال کوچک نشان می دهد که انسان همواره از همان ابتدای کودکی مهارت های دریافت پیام های عاطفی دیگران را دارد . اما چگونگی استفاده از این مهارت ها و استفاده بجا از آنها است که مهم است. همه ما این مهارت ها را دارا می باشیم اما به دلایل مختلف خانوادگی و اجتماعی ممکن است که کم کم این استعداد ها در ما کور شده و شاید هیچ وقت نتوانیم آنها را پیدا کنیم که متاسفانه این افراد نه خود را می فهمند و نه دیگران را ، و شاید درمقابل ارتباط مثبت فردی دیگر از خود واکنش ضد اجتماعی نشان دهند. پس بیایید دیگران را درک کنیم و با هم دلی و همدردی هم خاطر خود و هم خاطر دیگران را آسوده کنیم. سوالات و ابهامات خود را می توانید مطرح کنید. بهره مندی بهره شما باد. ردپا یادتان نرود...
اگر نمی توان با مار درآویخت، می توان او را به نوای نی محسور کرد و به رقص در آورد. (دکتر پرویز ناتل خانلری) کمی گذشت = یک دنیا لذت شاید تعجب کنید که منظورم از گذشت چیست . در خیلی از موارد زندگی می توان با راحت رد شدن از کنار مسایل ساده، زندگی سالمی را تجربه کرد و از آن لذت برد. بدون شک شما نیز این تجربه را داشته اید و خواهید داشت که در بعضی موارد خیلی راحت می شود از تنش جلوگیری کرد ولی به دلیل نادانی و ناآگاهی متاسفانه منجر به آثار سوء بعدی می شود. همه روزه با این گونه مسایل ساده که می تواند موجب تنش شود برخورد می کنید و این بستگی به هوش و درایت شما دارد که چگونه با آنان برخورد کنید: خیلی مهم ، کمی مهم ، مهم نیست و... البته بستگی به نوع مساله نیز دارد. گذشت در زندگی زناشویی و در روابط اجتماعی تاثیر بسزایی دارد و می تواند باعث لذت شود. وقتی شما کسی را به خاطر کار اشتباهش می بخشید هم خودتان و هم فرد مخاطب احساس شادمانی می کنید پس در نتیجه نه تنها از تنش جلوگیری کرده اید بلکه شاد هم شده اید. مثالی میزنم تا موضوع بحث روشن تر شود. زوجی را فرض کنید که با هم در حال صرف غذا هستند ، خانم خانه در حال آوردن خورشت به سر سفره است که ناگهان بقشاب از دستش رها شده و به روی فرش دستباف ویستی آنها که خیلی هم دوستش دارند می ریزد. به نظر شما واکنش این زوج چگونه خواهد بود!! من در زیر چند نمونه از واکنش هایی را که می تواند اتفاق بیفتد را آورده ام : 1. آقا عصبانی شده و شروع به بد و بیراه گفتن می کند در حالی که خانم سکوت اختیار کرده و در کمال آرامش و درک کردن آقا از بروز حوادث جدی جلوگیری می کند( این حالت برخورد غیر مودبانه بوده ولی به دلیل صبر و بردباری خانم تندی پایان می پذیرد ولی می تواند آثار سوء بعدی را در پی داشته باشد) 2. آقا عصبانی شده و به موازات او خانم نیز با پرخاشگری و عصبانیت به توجیه مسئله بپردازد ( بدترین حالت می باشد و می تواند آثار بدی در پی داشته باشد از جمله قهر، طلاق،کتک کاری و...). 3. خانم به دلایلی غیر منطقی گناه را به گردن آقا بیندازد و او را سرزنش کند( ادامه بحث بستگی به برخورد آقا و واکنش او نسبت به خانم دارد) 4. مرد با صبر و حوصله برخورد کرده و با درک موقعیت خانم سعی در آرام کردن او دارد و به او دلداری داده و با هم به رفع مشکل اقدام می کنند و خیلی زود با آرامش خاطر به میل غذا ادامه می دهند. (موارد زیادی می تواند وجود داشته باشد که ما برای اختصار در نوشتار به طرح این چند مورد بسنده می کنیم.) به نظر شما کدام حالت برخورد صحیح می باشد ؟ درست گفتید، حالت چهارم در این حالت زوجین با احساس همدردی اقدام به رفع مشکل می کنند که آنها در بروز حوادث و مشکلات بزرگ تر از این نیز می توانند به خوبی عمل کنند و در کل، زندگی موفقی داشته باشند. شما می توانید این مثال را به سایر جنبه ها و روابط خود در اجتماع تعمیم داده و در برخورد با مشکلات بهترین راه حل را انتخاب کنید و از تنش روانی جلوگیری کنید. حالا احتمالا برایتان روشن شد که چگونه برخی از مشکلات ساده را می توان با کمی گذشت رفع نمود و با مهربانی از کنار آنان گذشت. این که چگونه از کنار مسایل با تدبیر عاقلانه بگذریم بستگی به تفکر ما در مورد مسئله پیش آمده دارد . در خیلی از موارد پیش می آید که مسئله را بزرگ کرده و به طوری آن را وصف می کنیم که هیچ کس نمی تواند اصل موضوع را بفهمد و آن را حل کند و به نظر افراد لاینحل می شود . پس بیاییم با تدبیر درست و تفکر از بزرگ شدن مسائل جزیی و از بروز مشکلات بعدی با کمی گذشت جلوگیری کنیم و با کمی گذشت یک دنیا لذت را تجربه کنیم . من از شما خواهش می کنم که اگر ابهام دارید از وبلاگ خارج نشوید و سوالات خود را در بخش نظرات و یا از طریق پست الکترونیک مطرح کنید . نظر یادتان نرود...
«طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت، خوبی و مهربانی و بزرگواری دیدند، تو به یادشان بیایی» بازدیدکنندگان گرامی توجه فرمایند که برای رفاه حال شما عزیزان، بنده از طولانی کردن بحث خودداری کرده و سخن را کوتاه نموده ام. در این صورت اگر در جایی ابهام دارید یا سوالی برایتان پیش می آید آن را مطرح فرمایید تا نسبت به جواب آن مبادرت ورزم. « پاسخ به سوالات شما مایه افتخار ماست» تعلق به گروه انسان در هر مرحله از زندگی خود علاقه مند و نیازمند به ارتباط ، همکاری و زندگی با دیگران است. فرد اولین تجربه زندگی گروهی و تعلق و وابستگی را در خانواده کسب و به رفع نیازهای خود می پردازد و از اعضای آن محبت ، صمیمیت و ... می آموزد و همچنین از طریق خانواده و تعلق به گروه های مثبت اجتماعی به ارضای نیازهای روانی و مادی مبادرت می ورزد. به وضوح می دانیم که رفع نیازهای زندگی خصوصا در این برهه از زمان نیازمند هم فکری و هم کاری با دیگران است و اهمیت آن بر همگان روشن است. فرد برای دستیابی به نحوه خودپنداری و احساس ارزش ، نیازمند برخورد ها ونگرش های دیگران و همچنین تایید گروه است ( در صورت اینکه خانواده ایده آل نباشد و به گروه های ضد اجتماعی متوسل شود و نیاز احساس ارزش او این چنین ارضا شود فرد به تدریج ضد اجتماعی خواهد شد. البته این نوشتار گنجایش طرح این مسایل را ندارد و بحث طولانی دارد). گروه می تواند شرایط و زمینه هایی فرآهم آورد تا فرد از تجربیات ، حاصل افکار و مهارتهای دیگران استفاده ببرد و بتواند مهارت هایی از قبیل ابراز عقیده، برقراری ارتباط و دیگر مهارت های زندگی را بدست آورد. مشارکت در گروه های مختلف می تواند در کلیه جنبه های شخصیت فرد اعم از جنبه های ذهنی ، عاطفی ، اجتماعی ، اخلاقی ، معنوی و... مؤثراست. بنا بر اهمیتی که زندگی اجتماعی داراست و تاثیرات آن بر کودکان ، لازم است که شرایط و امکاناتی را فرآهم آوریم تا کودکانمان از سالهای نخستین به تدریج ضمن برخوردای از آموزش مناسب، رفتار های مناسب جهت زندگی گروهی و اجتماعی را بیاموزد و بتواند ، چه در محیط خانه و چه در مدرسه و اجتماع ضمن برقرای ارتباط مفید، مؤثر و مثبت با دیگران ، از زندگی و مشارکت با همنوعان خود بهره گیرد.
به ادامه ی شهر دمپایی اثر سیامک ظریفی توجه فرمایید . قسمت اول آن را در پست قبلی می توانید مشاهده فرمایید. ... توی آن چاله ی لوله کشی آبکی گاز فزرتی، نفتادم ، نفتادم . با تو گفتم که تو گه گاه کجایی؟ وصل نا گشتن از آن به که بیایی و نپایی لامروت تو مگر دشمن مایی؟ «من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی!» بغض در سیم تو پیچید نور در چشم تو ماسید اُفت ولتاژ تو افزود بر اندوه نگاهت، یادم آمد که تو گفتی : برق، آیینه ی آب گذران است همه تقصیر از آن آب روان است تو که امروز چو مجنون در پی لیلی برقی ، باش فردا که تو را خشک ، دهان است...! سیل بر ریش تو خندید اشک از مشک تو غلتید موش شب، جیغ بنفشی زد و نالید. باز گفتی که مکن عیب، تو برما پنج سال دگری صبر بفرما! آش تولید شود پخته ز کشک و نخود و لپه ی صنعت! - نصب کن آیینه در هر طرف خود – همه چیزی شود آن روز فراوان! فقط از« برق» کمابیش خبر نیست! نور زرد سخنت خورد به آیینه ی گوشم بست یخ، نقطه ی جوشم پای غم رفت به دمپایی جانم ...! پی سنگی همه جا گشتم و گشتم پرت کردم به تو آن سنگ و تو را لامپ شکستم با تو گفتم: دگر از خیر تو ای برق ، گذشتم. « یادم آید که دگر از تو جوابی نشیدم... رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم، نگرفتی تو از من بیچاره خبر هم ... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!» ما را از نظرات سازنده تان محروم نفرمایید...
زندگی کتابی است پرماجرا، بیایید به خاطر یک برگش تمام آن را پاره نکنیم. با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز و بازدیدکنندگان محترم تارنمای ویست آوا شاد باش و تبریک بنده را به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان پذیرا باشید. در این پست تصمیم برآن گرفتیم تا مشخصه های دونوع از افراد را در برخورد با مسائل به طور مختصر برای شما به نمایش بگذاریم تا شاید مثمر ثمر باشد و بتواند در آگاهی بخشی کمک کند. البته شایان ذکر است که شما عزیزان نیز می توانید مواردی از این ویژگی ها را برشمرید و در صورت تمایل در بخش نظردهی به ثبت برسانید تا دیگران نیز از آنها اطلاع یابند. مشخصه های افراد برخوردار از بینش عاقلانه در برخورد با مسائل و رویدادهای مختلف جامعه 1. تفّکر او بر واقعیت ها و حقایق عینی استوار است نه براساس گفته های مجهول و توهم های نامعلوم. 2. مقاصد، اهداف و موضع گیری های خود را صریح و روشن و بدون کوچکترین ابهام بیان می کند. 3. نسبت به مسائل و افراد سوظن ندارد و از اطلاعات واقعی کمک می گیرد. 4. در مقابل عکس العمل ها سکون و آرامش دارد یعنی می تواند تحمل کند و حرفی نزند و در کار و تصمیم گیری با عجله و رفتار نمی کند. 5. با صبر و حوصله و کمال آرامش تصمیم گیری می کند. 6. با واقعیت گرایی، تعارض ها ، مشکلات روانی وآشفتگی های درونی را به حداقل می رساند. 7. با تفکر و تعقل و تامل در کارها ، قدرت و مهارت در حل مسئله دارد. افراد دارای این ویژگی ها در زندگی از آرامش درونی قابل قبولی برخوردارند و اکثراً زندگی موفقی را دارند و می توانند فرزندان خوب و مفیدی را به جامعه تحویل دهند. این افراد توقع کمی از دیگران دارند و یا اصلا از دیگران توقعی ندارند و همین امر مهم که فقط روی توانایی های خود تمرکز داشته باشند می تواند زمینه ای برای آرامش درون و بیرون آنها فراهم کند. مشخصه های افراد برخوردار از بینش غیر عاقلانه در برخورد با مسائل و رویدادها 1. هیچ گونه نظر و سلیقه ای را نمی پذیرند و با دید منفی و سؤظن به همه می نگرند ( همه می خواهند به او پشت پا بزنند). 2. از نوعی نگرش زور مدارانه و غیر قابل انعطاف تبعیت می کنند. 3. زود برانگیخته می شوند و بدون محاسبه و تفّکر عجولانه اقدام می کنند. 4. منبع تصمیم گیرهای این گونه افراد یافته های خرافی و نامعقول و تعصب آمیز می باشد که در بعضی موارد می تواند منجر به درگیری با دیگران شود. 5. مدام از خود و دیگران ارزیابی و انتقاد ناصحیح و نابجا می کنند. 6. پیش داوری های سطحی و ناآگاهانه دارند . 7. اهداف و مقاصد خود را مبهم وپیچیده بیان می کنند به طوری که در اکثر موارد نمی توانند به آنها دست یابند و یا دستیابی غیر ممکن است. معمولا پایه و اساس ارزیابی ها و قضاوت های ما در مورد خود و دیگران را نگرش ها و بینش های ما تشکیل می دهد. نگرش ها در برخورد با مسائل و اتفاق های دائم، واکنش های هیجانی و احساس های جدیدی را خلق می کند. اگر ارزیابی های ما همواره منفی بوده و از سؤظن سرچشمه گرفته باشد، هیجان ها و احساس های ما منفی وعصبی خواهد بود که به طبع موجب افسردگی، اضطراب ، نگرانی ، بی رغبتی و کسالت در انجام کار و تکالیف را به دنبال خواهد داشت که در نتیجه منجر به رفتار غیر عاقلانه و نامناسب می شود. در عین حال اگر ارزیابی و قضاوت ها مثبت بوده و از حسن ظن سرچشمه گرفته باشد و همراه با تحقیق و اطلاع و اندیشه منصفانه صورت پذیرد هیجان هاو احساس های مثبت و خوبی را در بر خواهد داشت. در نتیجه فرد با صبر و حوصله و عشق و علاقه و دل گرمی به کار و فعالیت می پردازد و تکالیف خود را با شور و نشاط تمام انجام می دهد و منجر به رفتاری عاقلانه و متعادل خواهد شد. تفّکر عاقلانه و منطقی، سبب خواهد شد که فرد با قدرت و نشاط تمام در کارها و فعالیت ها پشتکار داشته باشد. دوستان عزیز می توانند ابهامات و سوالات خود را در این زمینه و یا در هر زمینه ی دیگر از ویست آوا بپرسند. در آخر این پست می خواهم بخشی از شعر دمپایی اثر سیامک ظریفی (ولادت 1343 ش ) را به صفحه اضافه کنم. نام مستعار او در مجله ی گل آقا « ن.شلغم » بود. البته این شعر ما را به یاد شعر مهتاب اثر فریدون مشیری می اندازد... بی تو ای برق شبی باز از آن کوچه گذشتم «همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم» بند رخسار تو در رفت ز تنبان نگاهم چاله آمد سر راهم پای بی صاحب من «زرت» در آن چاله فرو شد هیکل گنده ی مخلص دمرو شد. در تهی خانه ی جیبم، غم قبض تو درخشید بر سماور کده ی نفتی ذهنم، قوری یاد تو ای برق خروشید، چایی خاطره جوشید! « یادم آمد که شبی با تو از آن کوچه گذشتم» پی دیوار نگشتم ... ادامه دارد و در پست بعدی منتظر آن باشید. ... از نظرات شما عزیزان استفاده می کنیم. یادتان نرود...
وقتي دست به سوي ستاره ها دراز مي كنيد ممكن است ستاره اي در چنگ نگيريد ،اما نصيبتان خار و خاشاك هم نخواهد بود. بياييد از شكست هايمان درسي بياموزيم ماشكست نخواهيم خورد مي آموزيم. اين نياز نيز از ديگر نياز هايي است كه در زندگي فردي و اجتماعي انسان نقشي اساسي دارد و از زير مجموعه انگيزه هاي اجتماعي و ثانويه است ( تحت تاثير محيط قرار دارند). آبراهام مازلو نيز در طبقه بندي نيازها اهميت ويژه اي براي اين نياز قائل شده است. فعاليت و تلاش انسان در هموار ساختن مسير و حل مشكلات بي شما ر زندگي و رسيدن به اهداف مورد نظر مي تواند مبتني بر اين نياز وانگيزه باشد. نياز به پيشرفت فقط مخصوص به كودكان و افراد كم سن و سال نيست بلكه تا انسان زنده است و در دنيا زندگي مي كند نياز به موفقيت و احساس عزت نفس دارد و بايد اين نياز را در خود تقويت كند. تسلط يافتن بر طبيعت و محيط ، دستكاري كردن اشياء، موفقيت در انجام فعاليت هاي تربيتي و خدمات انساني، سازمان دادن ومتشكل ساختن اشياء ، افكار و اشخاص،رسيدن به سرعت عمل واستقلال عمل ،فائق آمدن بر سختي ها و رسيدن اهداف مورد نظر،موجب احساس لذت در انسان و بالا بردن عزت نفس در وي مي گردد. آثار اين انگيزه از دوران كودكي مشهود است. كودك از كسب موفقيت در انجام امور مورد علاقه اش احساس لذت و شادماني مي كند و برخورداري از چنين تجربه هاي خوشايندي اورا در انجام ديگر فعاليت هاي مورد نظر ترغيب مي نمايد. از اين رو لازم است كه جهت تامين سلامت رواني و پرورش كودك، شرايطي فراهم گردد تا او بتواند به اهداف مناسب و مورد علاقه خود دست يابد. لازم به ذكر است كه منظور از موفقيت و پيشرفت صرفا در مهارت هاي عملي و بدني خلاصه نمي شود بلكه قسمت عمده آن تلاش در حل مسائل زندگي ، استفاده از نيروي تفكر و استعدادهاي خود در رسيدن به اهداف است كه همين امر به نوبه خود مي تواند نقش به سزايي را در ايجاد و توسعه انگيزه پيشرفت ايفا كند. از اين جهت كه پيشرفت مي تواند انسان را هم از نظر كسب مال و تامين زندگي تضمين كند و هم مقام و منزلت او را بالا ببرد يكي از انگيزه هاي نيرومند به حساب مي آيد. وجود ضرب المثل هايي مانند «نابرده رنج گنج ميسر نمي شود » ، «تا كار نكني آش نخوري» نشانه اهميتي است كه مردم براي كار و تلاش قائل مي شوند و در اجتماع امروزي هم بيش از هر زمان ديگر انگيزه پيشرفت به چشم مي خورد. هر اندازه كه انگيزه پيشرفت بيشتر باشد ( البته فشار رواني به بار نياورد) موفقيت نيز به همان اندازه بيشتر خواهد شد. براي مثال دو دانش آموز، دانشجو و يا كارمند، اگراز نظر توانايي هاي ذهني در سطح يكساني باشند اما از نظر انگيزه پيشرفت تفاوت داشته باشند،نتايج متفاوت خواهد بود و اين تفاوت مي تواند به نفع كسي باشد كه انگيزه قوي تري داشته است. علت به وجود آمدن انگيزه پيشرفت اين است كه جامعه به آن ارج مي نهد و خانواده ها نيز براي فرزنداني كه به دنبال پيشرفت باشند ارزش بيشتري قائل مي شوند. مي توان اضافه نمود كه انگيزه پيشرفت با آموزش هاي ويژه و سر مشق قرار دادن افراد موفق جامعه به وجود مي آيد و دوران كودكي براي اين سرمشق گيري اهميت ويژه اي دارد و ادامه آن به كيفيت ادامه زندگي در سنين بالاتر بستگي دارد. براي مثال وقتي شما عكس افراد بزرگ را به ديوار خانه،مدرسه و يا اداره نصب مي كنيد به طور ناخودآگاه دوست داريد كه مانند آنها باشيد و مي تواند در هدف گزيني شما تاثير داشته باشد . دوستان عزيز مي توانند براي كسب موفقيت و پيشرفت و مطالعه بيشتر در اين مورد به كتاب رازهاي موفقيت اثر آنتوني رابينز كه از محبوبيت ويژه اي در جهان برخوردار است استفاده نمايند. او در اين كتاب بر اصل اگر بخواهيد مي توانيد مانور مي دهد و اشكال آن را توضيح مي دهد و... . عزيزان مي توانند سوالات خود را در اين زمينه يا در هر زمينه ديگر به صورت عمومي و يا خصوصي از ويست آوا بپرسند. از نظرات شما عزیزان استفاده می کنیم .
|
ABOUT
سلام دوستان عزیز و همکاران گرامی نام این وبلاگ را به این سبب مهر و دوستی نهادیم که در آن قصد داریم راههای بهتر زیستن و مهر ورزیدن به دوستان خود را حداقل به طور خلاصه به رشته تحریر درآوریم. امید دارم که بتوانم با راهنمایی ها و کمک شما دوستان گرامی در این عرصه هر چه بهتر گام بردارم. من اهل روستای ویست و هم اکنون نیز ساکن این دیار هستم. سعی می کنم در لابه لای نوشته های خود عکس هایی نیز از این خطه را به نمایش بگزارم . این خطه زیبا در استان اصفهان و از توابع شهرستان خوانسار می باشد و در نزدیکی های استان مرکزی قرار دارد MENU
Home
|